تبلیغات
مسائل در گوشی آقا پسرها
قالب میهن بلاگ قالب میهن بلاگ download  قالب بلاگفا قالب وبلاگ قالب پرشین بلاگ اخلاق اسلامی قالب بلاگ اسکای

قالب


مسائل در گوشی آقا پسرها
اولین وبلاگ تخصصی مسائل جنسی پسرها
نویسندگان
نظر سنجی
شما چند ساله هستید؟










لینک دوستان
یه بنده خدایی میگفت: همه چیز رو ردیف کرده بودم برای یک رابطه جنسی بی سابقه! بابا و مامانم نبودند و دوستم آماده ی آماده بود. 

خلاصه حساب همه چی رو هم کرده بودم، رفتم دنبال دوستم، دیدم زودتر از من، جایی که باهم قرار گذاشته بودیم؛ منتظرمه.

تو ذهن من فقط یه چیز میگذشت

اونم این که وقتی رفتیم خونه چطور ....

احتمالا اونم به همین چیزا فکر می کرد ...

نتیجه رو حتما بخونید.....

چون اولین بار بود که می خواستیم یه همچین کاری رو تجربه کنیم، ترس داشتم...

رسیدم خونه! دیدم کسی خونه نیست. با خودم گفتم : ایول! دیگه دل تو دلم نبود. می دونستم سه ساعت زمان داریم و باید از این سه ساعت بهترین استفاده رو کرد.

در حیاط رو باز کردم،از راه پله ها رفتیم بالا....

حواسم به واحدهای همسایه بود که مارو نبینن که یه وقت آمار منو به بابام اینا ندن

سریع دو طبقه رو رفتیم بالا

نفهمیدم از در حیاط چطور رسیدیم در آپارتمان

کلید رو انداختیم توی در ورودی آپارتمان که بریم تو

چشمت روز بد نبینه

خیلی برام عجیب بود

یه اتفاقی افتاد که اصلا فکرش رو نمی کردم

یعنی محال بود که یه همچین اتفاقی بیفته

کلید توی در شکست

هر چی تلاش کردم که یه جوری کلید رو در بیارم نشد که نشد

کلی برا این لحظه برنامه ریزی کرده بودم

کلی براش فکر کرده بودم

مدتها بود تو آرزوهام این لحظه رو تصور می کردم

گفتم عیب نداره

تو این سه ساعت وقت هست

می رم کلید ساز میارم

سریع از پله ها اومدیم پایین

اومدیم سر خیابون

روزجمعه

حالا کلید ساز از کجا گیر بیاریم

سریع یه دربست دیگه گرفتم

بعد از یک ساعت چرخیدن تو خیابون

یه کلید ساز پیدا کردیم

گفتم : آقا داستان از این قراره که کلید توی در شکسته

گفت : بریم درستش کنیم

اومدیم در خونه

دردسرت ندم

کلید ساز گفت باید قفل عوض بشه

دوباره یه دربست دیگه تا قفلسازی و آوردن یک قفل جدید برای در خونه

اومدیم و قفل رو عوض کردیم

همین که لحظات آخر کار کلید ساز بود

مادرم زنگ زد موبایلم که ما با خاله ات اینا داریم میاییم خونه

برو یه سری خرید کن و ....

ای تف به این شانس

همه ی نقشه هام نقش بر آب شد

و نشد که آرزوم به واقعیت بپیونده...

اون روز کلی پول از تو جیبم رفت

کلی هم حساب کتاب که چرا قفل خونه عوض شده به ننه بابام دادم

آخرشم هیچی

از اون روز تا به حالا همش این سوالم تو ذهنمه که :

من حساب همه چی رو کرده بودم

چی شد که نشد بریم خونه و کلید آهنی (میفهمی چی میگم ، کلید آهنی)

توی در شکست

کجای کارم اشتباه بود که همین یه دونه موقعیت رو هم که پیش اومده بود از دست دادم

............ .......

وقتی همه ی حرفاش تموم شد ، اونجایی که محاسبه نکرده بود رو براش توضیح دادم

بهش گفتم :

گاهی اوقات می شود که که بنده ای از بندگان خدا قصد گناه می کنه ، تمام 

مقدمات گناه رو هم برای خودش فراهم می کنه و خودش رو آماده ی گناه می کنه .

دیگه قدمی تا گناه فاصله نداره

فقط یک قدم می خواهد تا گناه به ثمر بنشینه

یه دفعه میبینه تمام صحنه عوض شده و دیگر موفق به انجام گناه نشد

با خودش فکر می کنه که چی شد که نتونست گناه کنه

تو محاسبات خودش که اشتباهی نکرده بود

پس چرا موفق به انجام گناه نشد ؟؟

کمی فکر ....

کمی فکر ...........

کمی فکر.................آره داداش من تو اون لحظه نظر رحمت الله تعالی شامل حالش شده و نگذاشته بنده اش به گناهی خیلی خیلی بزرگ با لذتی زودگذر دچار بشه

خداوند همیشه و همیشه ما را به یاد دارهحتی لحظه ی گناه ما را فراموش نمی کنه .....

ماییم که اونقدر دور دور میشیم از او که

که گاهی دیگه در گناهان غرق میشیم...

وقتی حرفام تموم شد ، دیدم دانه های درّ مانند اشک به روی صورت صاف و زیباش 

روان شدن و داره زیر لب زمزمه می کنه :

با الله ، خداوندا ...

غلط کردم

خدایا!

ممنونم که تنهام نذاشتی ، حتی لحظه ی گناه

«از همه عزیزان بخاطر این داستان عذر میخام ولی چون واقعی بود گذاشتم تا شاید....»

************************
جذاب ترین ها را در کانال ما ببینید

https://telegram.me/aghapesarha


مسائل جنسی نوجوانان
سوالات جنسی
مسائل بلوغ
و مطالب طنز و جذاب





[ سه شنبه 30 تیر 1394 ] [ 12:14 ق.ظ ] [ سامان ]

درباره وبلاگ

موضوعات
آمار سایت
  رفقای امروز : نفر
  رفقای دیروز : نفر
  كل رفقا : نفر
  بازدید این ماه : نفر
  بازدید ماه قبل : نفر
  تعداد نویسندگان : عدد
  كل مطالب : عدد
  آخرین بروز رسانی :